تبليغاتX
همه چیز
پس از مدتها!!!
سلامی مجدد خدمت همه ی شما

یک مدت نتونستم مطلب تازه ای بنویسم که از این بابت عذر میخوام

?حسین | در سه شنبه 1386/07/10 ساعت 18:16 | پیوند  | 


 

نیکول کیدمن بازیگر زن در سال 1967 در هونولولو واقع در هاوایی متولد شد.پدر وی مردی استرالیایی بودکه در آن زمان در هاوایی مشغول به تحصیل بود.وقتی او 4 ساله بود خانواده وی به استرالیا بازگشتند و او در حومه ی سیدنی بزرگ شد.

کیدمن خیلی زود به بازیگری علاقه مند شد.اولین تجربه ی بازیگری وی زمانی رقم خورد که او تنها 6 سال داشت و او نقش یک گوسفند را در جشن کریسمس مدرسه اش اجرا کرد.کیدمن در سال های نوجوانی خود رقص و درام را آموزش دید.

در سال 1985 موسسه ی فیلم استرالیا به خاطر بازی اش درسریال تلویزیونی ویتنام او را به عنوان بهترین بازیگر زن معرفی کرد در حالی که او درآن زمان تنها 17 سال سن داشت.

                            Dead calm  درسال 1989 کیدمن در یک سریال ترسناک نقش آفرینی کرد:                                            Days of thunder                    این اجرا منجر به دریافت اولین نقش او در سینمای آمریکا شد:

بازیگر مکمل مرد او در این فیلم کسی نبود جز:تام کروز.در مسیر پر پیچ و تاب داستان های عاشقانه کیدمن و کروز در کریسمس 1990 در کلرادو ازدواج کردند.بعد از ازدواج آن دومسیر پیشرفت کیدمن ادامه پیدا کرد.او و کروزصاحب دو فرزند شدند و به سختی کار کردند تا تعادل بین زندگی و حرفه شان برقرار شود.

اما متاسفانه ازدواج آن دو دوام نیاورد . کیدمن و کروز درسال 2001 از هم جدا شدند.بعد از این جدایی کیدمن به سختی کار کرد به طوریکه در شغلش غرق شد.

او در چند فیلم سطح بالا که با موزیک مولین روژ همراه بود نقش آفرینی کرد .او درسال 2003 هر دو جایزه آکادمی و گلدن گلاب را به خاطر بازی اش در نقش ویرجینا ولف در فیلم ساعت ها از آن خود کرد.

اما او درباره شهرتش چه فکری می کند.او در این باره می گوید:این یک لحظه ی سریع است .این لحظه چقدر طول خواهد کشید؟چه کسی می داند؟ فقط می توان گفت این لحظه اینجاست و در حال جریان است.

?حسین | در دوشنبه 1386/06/19 ساعت 18:12 | پیوند  | 


سلام میخواستم وبلاگ جدیدمو که نقد فیلم هستش را به شما معرفی کنم امیدوارم لذت ببرید.آدرسش در پیوندهای وبلاگ!

?حسین | در شنبه 1386/06/10 ساعت 12:12 | پیوند  | 

شیربچه های والیبال ایران بر بام جهان
نوجوانان والیبالیست ایرانی نام خود را برای نخستین بار در کتاب تاریخ والیبال جهان ثبت کردند.

به گزارش خبرگزاری مهر، سایت فدراسیون جهانی والیبال پس از قهرمانی تیم والیبال نوجوانان کشورمان در گزارش مبسوطی نوشت: ایرانی ها امروز موفق شدند در دیداری که 130 دقیقه به طول انجامید در یک فینال تمام آسیایی در سالن "جیمنازیو دو اوسوس مالتیپلز" شهر تیخوانا با نتیجه 3 بر 2 مقابل چین به برتری برسند. چینی ها هم با کسب عنوان دومی این رقابت ها برای نخستین بار در تاریخ در جایگاه دوم این رقابت ها ایستادند.

برپایه این گزارش، ایران درحالی به مدال طلای این رقابت ها دست پیدا کرد که در سال های 2001 و 2003 به مدال های نقره و برنز این رقابت ها دست یافته بود. مجتبی غیاثی از ایران با کسب 30 امتیاز به عنوان امتیازآورترین بازیکن میدان شناخته شد. ازتیم چین هم چن پینگ با کسب 21 امتیاز امتیازآورترین بازیکن این تیم بود. چینی ها تا پیش از این هرگز حضور در فینال این رقابت ها را تجربه نکرده بودند و فقط دو مقام نهمی درسال های 1999 و 2003 داشتند.

دربخش پایانی این گزارش، رده بندی تیم ها به این شرح اعلام شده است:
1- ایران 2- چین 3- فرانسه 4- آرژانتین 5- لهستان 6- بلژیک 7- برزیل 8- هندوستان 9- روسیه 10- آلمان 11- پورتوریکو 12- مکزیک 13- کوبا 14- تونس 15- آمریکا 16- مصر.

با پایان یافتن رقابت های والیبال قهرمانی نوجوانان جهان در مکزیک، فهرست برترین های این رقابت ها اعلام شد که نام مجتبی غیاثی و علیرضا جدیدی در میان برترین ها به چشم می خورد.

به گزارش خبرگزاری مهر، پس از قهرمانی تیم والیبال نوجوانان کشورمان در رقابت های قهرمانی جهام، فهرست برترین های این مسابقات از سوی برگزار کنندگان به شرح زیر اعلام شد:

* برترین بازیکن تورنمنت: مجتبی غیاثی( ایران)
* امتیازآور ترین: ماندیپ سینگ( هندوستان)
* بهترین مهاجم: بین هوانگ(چین)
* بهترین سرویس زن: سپه دا رولاندو(کوبا)
* بهترین دفاع روی تور : علیرضا جدیدی( ایران)
* بهترین لیبرو: شوجی اریک(آمریکا)
* بهترین دفاع : شوجی اریک(آمریکا)
* بهترین دریافت کننده: دنیس دل واله (پورتوریکو)

تیم والیبال نوجوانان کشورمان امروز با غلبه بر چین در دیدار نهایی رقابت ها برای نخستین بار به عنوان قهرمانی والیبال نوجوانان جهان دست یافت.

رئیس جمهوری اسلامی ایران، در پیامی قهرمانی تیم والیبال نوجوانان ایران در مسابقات جهانی مکزیک را به رهبر معظم انقلاب ، ملت شریف ایران و به ویژه جامعه ورزشی تبریک گفت:

به گزارش خبرگزاری مهر، در پیام دکتر محمود احمدی نژاد خطاب به ملت سرافراز ایران زمین آمده است: پیروزی افتخار آمیز فرزندان پاک ، مومن و شجاع کشورمان را که هدیه ای برای ملت عزیز ایران بود در آستانه میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) به شمار و رهبر عزیز و این نوجوانان رشید صمیمانه تبریک عرض می کنم.

راه روشن جوانان این سرزمین، ایمان به خدا، تلاش بی وقفه و امید و عشق به همه خوبی ها یعنی امام عصر (عج) است و این ما را به همه قله های عزت و افتخار خواهد رسانید.

از همه بازیکنان، مربیان و کادر فنی ، فدراسیون و سرپرستان و همه ایرانیان در سراسر جهان خصوصا کسانی که از راه دور برای تشویق تیم حضور یافتند و همه دلسوزان تشکر و قدردانی می نمایم.

گفتنی است، دکتر محمود احمدی نژاد لحظاتی پس از کسب عنوان قهرمانی تیم ملی نوجوانان کشورمان در دهمین دوره مسابقات جهانی درپیامی تلفنی که از شبکه سوم سیما پخش شد، با تبریک این پیروزی و ابراز خوشحالی از کسب عنوان قهرمانی جهان توسط تیم ملی نوجوانان ایران گفت: این قهرمانی اثبات کننده توانایی و شایستگی جوانان و نوجوانان ایران است که این بار در والیبال ظهور کرد. 

اداره کل تربیت بدنی استان تهران با صدور اطلاعیه ای قهرمانی تیم ملی والیبال نوجوانان کشورمان در دهمین دوره مسابقات جهانی را تبریک گفت.

به گزارش خبرگزاری مهر، درپیام اداره کل تربیت بدنی استان تهران آمده است: قهرمانی شیربچه های والیبال ایران درپیکارهای جهانی مکزیک که نشان از توان، استعداد وغیرت نوجوانان و جوانان این مرز و بوم دارد را به مهندس علی آبادی معاون محترم رئیس جمهور و ریاست سازمان تربیت بدنی تبریک می گوییم و بر این باوریم این افتخار در سایه مدیریت پرتلاش ، خوشفکر و برنامه ریز ورزش کشور رقم خورده که افتخاری بزرگ و بی نظیر برای ورزش ایران است.

بی تردید این موفقیت چشمگیر و درخشش ستودنی ملی پوشان نوجوان والیبال ایران ، حاصل ایثارگری و خون شهدای عزیز، فداکاری جانبازان سرافراز و صبر و مقاومت آزادگان دلاور و خانواده های گرامی آنان است و ملت قدرشناس ایران زمین از این همه افتخار و غرور ملی به خود می بالد و این قهرمانی را هدیه ای الهی در اعیاد شعبانیه و میلاد منجی عالم بشریت آقا امام زمان (عج) برای خود می داند.

?حسین | در دوشنبه 1386/06/05 ساعت 11:43 | پیوند  | 

آنری,بکام و رونی تهدید به مرگ شدند!
 

 

گروه  تروریستی القاعده به منظور ماندن در صدر اخبار جهان با ارسال نمابری ستارگان فوتبال جهان را تهدید به مرگ کرد.

یک فیلم ویدیویی هم ازطریق اینترنت منتشرشده که در آن اسامه بن لادن و اعضای گروهش به طور جدی قتل ستارگان مهم جهان را مطرح کرده اند.در صدر فهرستی که القاعده برای این منظور تهیه کرده نام تیری آنری نوشته شده و در ادامه نام بکام و رونی هم دیده میشود.

در پی انتشار این خبر عجیب دیوید بکام سه محافظ دیگر نیز به پنج بادیگارد سابقش اضافه کرد و مدرسه پسرش بروکلین را نیزعوض کرد.تیری آنری هم در این راستا به زودی منزلش را عوض خواهد کرد.

عمر بکری محمد یکی ازسران القاعده در این فیلم ویدیویی فریاد می زند:((ما با هیچ کسی شوخی نمی کنیم فوتبالیست هایی که اعلام کردیم را به زودی خواهیم کشت!!))

?حسین | در سه شنبه 1386/05/30 ساعت 14:29 | پیوند  | 

تولدم مبارک
امروز روز تولد منه !
?حسین | در جمعه 1386/05/19 ساعت 11:57 | پیوند  | 

پاسخ به یکی از خواننده های محترم:
دوست عزیزی به نام ارشاک از من تقاضای آدرس شیطان پرستان و راهبه شان را کرده اند!

باید خدمتشان عرض کنم که من تو عمرم شیطان پرستی نکرده ام و زیاد رابطه ی خوشی با آقا شیطون ندارم اه چندش!!!!

به هر حال اگه آدرسشو می خوای شاید بتونم برات جور کنم فکر کنم خونش طرفای ونک باشه حالا آدرس دقیقوبهت میدم!!!!

?حسین | در پنجشنبه 1386/05/18 ساعت 15:13 | پیوند  | 

شبکه دیوانه ساز ایرانی:قورباغه دهن گشاد ایرانی از هری پاتر می گوید

دیشب شبکه دوم سیمای تلویزیون دولتی ایران برنامه ای به نام “مستند هری پاتر” پخش کرد. متنی که در زیر می بینید اعتراض مستقیم به تمام دست اندرکاران منحوس این برنامه تلویزیونی می باشد و هیچ قصد و منظور سیاسی پشت آن نیست. چاپ و نشر کتاب های هری پاتر (بر عکس کشور های اسلامی دیگر)، پخش فیلم های سینمایی و پشت صحنه های آن و اجازه فروش هم زمان دو کتاب آخر در تهران نشان دهنده حسن نیت دولت ایران است.


یکی بود یکی نبود. یه روز یه آقای برنامه ساز از شبکه دوم تلویزیون ایران، به خاطر غذای سنگینی که شب گذشته همسرشون درست کرده بودن (خورش آلو) وضع مزاجی شون به هم میخوره و حدود 52 دقیقه در توالت گیر می کنند. متاسفانه ایشون از بچگی مشکل مزاجی و معدوی داشتن، جوری که در یازده سالگی (سن شیاطین) معده و روده ایشون رو مجبور میشن با معده و روده های یک مار سیاه (نماد شیطان) عوض کنند. حالا اینکه مار اصلا روده داره یا نه مشکل رو دو چندان می کنه. خلاصه همین جور که تو این 52 دقیقه در حال … کردن در توالت بودن، ناگهان به ذهنشون تهیه یک مستند از مجموعه کتاب ها و فیلم های منسوب به هری پاتر خطور میکنه. همین جور هی دفع میکردن و جزئیات بیشتری به ذهنشون میرسید.ولی بازم این برنامه ساز ما یه مشکل داشت. نه تنها تو بچگی دل و روده ش رو در آورده بودن، بلکه موقع تولد، دکترها متوجه شدن ایشون مغز پهنی هستند. (مغز پهنی در اصطلاح پزشکی به بیمارانی اطلاق میشود که به جای مغز، در سر آنها با پهن پر شده است.) برای همین هم نمیتونستند درست فکر کنند و به نتیجه برسند. پس به فکر جمع کردن یه گروه تحقیق افتادند. بعد از اون 52 دقیقه ای که در توالت صرف کردند، اومدن بیرون از خونه و جلوی در چشمشون به آقای رفتگر با لباس نارنجی (نارنجی نماد صلح و مردم سالاری دینی) افتاد. بعد با خودشون گفتن چه کسی بهتر از رفتگر ها درد مردم رو درک میکنه. خلاصه رفتگر، پیرزن همسایه، افغانی کارگر محل (نماد عدم نژاد پرستی و مردم دوستی بین المللی)، چند تن از اقوام و نویسنده روزنامه کیهان و… رو به عنوان گروه تحقیق برای این برنامه تلویزیونی مهیا کردند.

آخرین خبرها بعد از پخش این برنامه این است که ملت ایران به مدت 52 دقیقه گفتن: آآآآآ مآآآآآ وآآآآآ و از گوشه و کنار های میهن سرسبز (نماد طبیعت و مومن بودن مردم) از پدر و مادر های بی خبری شنیده شده که به بچه هاشون گفتن: بیا پدر سگ، بازم برو هری پاتر بخون. نمیبینی از سر و روی این کتاب ها شیطان داره می پاچه بیرون؟

نتیجه گیری اخلاقی از برنامه: رولینگ که یک صهیونیستی هست با کمک چند تا صهیون دیگه یک مشت چیز سیاه و شیطانی رو به شکلی جذاب سمبل کردن، وبه خرد بچه های دنیا در این عصر دین گریزی دادند. و البته باید بدونید که هیچ کس به جز برنامه ساز های تلویزیون دولتی ایران و نویسنده کیهان به این راز پی نبرد. خدا را شاکریم که محققان ما (آقای رفتگر، پیرزن همسایه، کارگر محل و اقوام آقای مغز پهنی) به ما این راز رو گفتند که دیگه انقدر به این غرب زده بدجنس نگاه نکنیم و طرفدارش نشیم. ای غربی بد. پسر بد. میخواد ما رو بد کنه. بده بده بد.


گوشه هایی از برنامه برای کسانی که این فرصت بزرگ رو از دست دادند و این مستند را ندیدند:

نماد های استفاده شده در هری پاتر:

شورت آبی رنگ هری: نماد اسلام گریزی، شیطان پرستی، روابط نامشروع جنسی. در کتاب گومباگومبا در مورد رنگ آبی نوشته شده است که: آبی رنگ انسان هایی است که می خواهند مردم را از راه راست منحرف کنند.

جوش های صورت رون ویزلی: نماد مسخره کردن ایرانیان. جوش های قرمز به معنی بریتانیایی ها برترند و جوش های نارنجی به معنی شعار خدا گریزی مربوط به عهد دقیانوس می شود. همچنین وقتی جوش زیاد باشد یعنی بچه های جوشی رو مسخره کرده اند.

موهای بلند هرمیون: این کاراکتر مستهجن که اصلا نبایستی به آن نگاه کرد و اسمی از آن آورد، موهای بلندش به معنی مسخره کردن حجاب در کشورهای اسلامی است. یعنی ببینید من میتونم موهام رو بلند کنم، ولی شما حتی نمی تونید موهاتون رو بیرون بریزید. به همین جهت بر اساس تحقیقات روانشنانسی مشخص شده است که نوجوانان مسلمان از دیدن هرمیون دچار عقده خود حجاب بیرون ریزی پیدا می کنند.

تنبان دامبلدور: نماد خدا! مگر ندید از اول تا آخر کتاب رولینگ نوشته بود دامبلدور و مک گوناگل (آن زن یهودی کثیف) نماد خدا هستند. اگر دامبلدور می مرد یا در کتاب میگفت: هری من هم اشتباه می کنم. مشخص میشد که نماد خدا نیست. ولی گروه تحقیق برنامه ساز شبکه دو با مطالعه کامل کتاب ها فهمیدند که همچین اشاراتی نشده است و دامبلدور نماد خدا است. کف رو بیا تو کارش… ایول گروه تحقیق برنامه ساز شبکه دو…

بوسه دیوانه ساز: استغفرالله… نعوذبالله… بگذریم…

کارهای شیطانی انجام شده در کتاب:

1- چرا هری شنل نامرئی می پوشید؟ ممکن بود یه جا نامحرم نشسته باشه.

2- اگر عدد تتو (خال کوبی) شده روی بازوی سمت راست پروفسور اسنیپ رو تقسیم بر ده، منهای یک کنید و مجذور بیست و پنج اون رو ده بر یک  منهای 44 کنید، شماره خواهر شوهر شیطان در جهنم در میاد. دیگه می سپریم به عقل سلیم شما… بازم هری پاتر بخونید.

3- ورد آواداکداوارا در واقع یک فحش هست. توجه کنید: آهای ورپریده اوی دماغ دراز احمق  کـ... دیوانه الاغ وحشی اراجیف.

4- چرا هری موقع برخورد به مشکلات به خدا متوسل نشد؟ باید تا ولدمورت را می دیدید میگفت: یا مریم مقدس، یا باب الحوائج… خدایا پنجاه دلار میندازم صندوق صدقات اگه جون سالم به در ببرم.

5- چرا برای شفای کالین کریوی به جای راز و نیایش به درگاه ابدیت، پروفسور اسپروات آن گیاهان که مظهر بی بدیل شیطان هستند را به خرد آن کودک بی نوا دادند؟


اعتراض کنید

اگر به برنامه پخش شده از شبکه دوم سیمای ایران اعتراض دارید با ارسال E-Mail به نشانی sima2@irib.ir و ارسال SMS به شبکه اعتراض خود را بیان کنید. (بعدا شماره آن را همین جا میگذارم)

E-Mail مدیر شبکه: M-Farajia@irib.ir

موبایل هر کس دم دستتان بود، با آن یک SMS بفرستید و با هر چی E-Mail ای که دارید اعتراض خود را به این برنامه مسخره و یک طرفه ابراز کنید.

انتظار نداشته باشید به روش دیگری با این برنامه برخورد میکردم. مگر نقد بود؟ نقد یعنی گفتن خوبی ها و بدی ها. یک ساعت مداوم بدون نفس کشیدن، با یک مشت دری وری که شاید ده دقیقه ش کمی حقیقت داشت، این کتاب ها را مورد حمله قرار دادند. همچین حمله ای تا به حال در تاریخ سازمان صدا و سیما سابقه نداشت.

 

?حسین | در چهارشنبه 1386/05/10 ساعت 11:4 | پیوند  | 

نامه چارلی چاپلين به دخترش

جرالدين دخترم، اينجا شب است. يک شب نوئل، درقلعه کوچک من همه اين سپاهيان بي سلاح خفته اندونه برادر و خواهرت وحتي مادرت، بزحمت توانستم بي آنکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن، به اين اتاق پيش از مرگ برسانم. من از تو بسي دورم، خيلي دور، اما چشمانم کور باد اگر يک لحظه تصوير ترا از چشمخانه من دور کنند. تصوير تو آنجا روي ميز هم هست. تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست. اما تو کجايي، آنجا، در پاريس افسونگر بروي آن صحنه پرشکوه تئاتر شانزه ليزه هنرنمايي ميکني!، اينرا ميدانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهي آهنگ قدمهايت را ميشنوم و در آن ظلمات زمستاني، برق ستارگان چشمانت را مي بينم. شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرنور و پرشکوه، نقش آن "شاهدخت ايراني" است که اسير تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان. ستاره باش و بدرخش، اما اگر قهقه تحسين آميز تماشاگران، عطر مستي آورگلهايي که برايت فرستاده اند، ترا فرصت هوشياري داد، در گوشه اي بنشين، نامه ام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرادار.

من پدر تو هستم جرالدين!، من چارلي چاپلين هستم، وقتي بچه بودي شبهاي دراز بربالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم، قصه "زيباي خفته در جنگل" قصه "اژدهاي بيدار در صحرا". خواب که به چشمانم مي آمد طعنه اش مي زدم و مي گفتم: اش...برو در روياي خفته ام، رويا مي ديدم. جرالدين! رويا، روياي فرداي تو، روياي امروز تو، دختري مي ديدم پريروي، فرشته اي ميديدم بروي آسمان که مي رقصيد و مي شنيدم، تماشاگران را که مي گفتند، دختره را مي بيني؟! اين دختر همان دلقک پيره! اسمش يادته؟ چارلي؟! آره من چارلي هستم! من دلقک پيري بيش نيستم! امروز نوبت توست. من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم و تو در جامه حرير شاهزادگان مي رقصي! اين رقص ها و بيشتر از آن صداي کف زدن هاي تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد. برو! آنجا هم برو! اما گاهي نيز بروي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا کن. زندگي آن رقاصان دوره گرد کوچه هاي تاريک را که با شکم گرسنه مي رقصند و با پاهايي که از بينوايي مي لرزد، من يکي از اينان بودم جرالدين! در آن شبها، در آن شبهاي افسانه اي کودکي که تو با لالايي قصه هاي من بخواب ميرفتي، من باز بيدار مي ماندم، در چهره تو مي نگريستم، ضربان قلبت را مي شمردم و از خود مي پرسيدم، چارلي؟ آيا اين بچه گربه ترا نخواهد شناخت؟ تو مرا نمي شناسي جرالدين! در آن شبهاي دور، قصه ها با تو گفتم، اما قصه خود را هرگز نگفتم. اين داستاني شنيدني است. داستان آن دلقک گرسنه اي که در پست ترين محلات لندن آواز مي خواند و مي رقصيد و صدقه جمع ميکرد. اين داستان من است، من طعم گرسنگي را چشيدهام. من درد بي خانماني را کشيده ام، وازاينها بيشتر من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسي ازغرور در دلش موج مي زند، اما سکه صدقه رهگذرخودخواهي آنرا مي خشکاند احساس کرده ام، با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفي زد.

داستان من بکار تو نمي آيد، از تو حرف بزنيم، بدنبال نام تو نام من هست، چاپلين! با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر ار آنچه آنان خنديدند خود گريستم، جرالدين! در دنيايي که تو زتدگي مي کني، تنها رقص و موسيقي نيست، نيمه شب هنگامي که از سالن پرشکوه تئاتر بيرون ميايي آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسي را که ترا بمنزل مي رساند بپرس، حال زنش را هم بپرس، و اگرآبستن بود و اگر پولي براي خريدن لباسهاي بچه اش نداشت، پنهاني پولي در جيب شوهرش بگذار! به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام، فقط اين نوع خرج هاي ترا بي چون و چرا قبول کند، اما براي خرجهاي ديگرت بايد صورت حساب بفرستي.

گاه به گاه با اتوبوس يا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بيوه و کودکان يتيم را نگاه کن، و دست کم روزي يکبار با خود بگو، "من هم يکي ازآنان هستم". بله تو يکي از آنها هستي دخترم نه بيشتر! هنر پيش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي اورانيز مي شکند. وقتي به آنجا رسيدي که يک لحظه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولين تاکسي خودت را به حومه پاريس برسان، من آنجا را خوب مي شناسم، از قرنها پيش آنجا گهواره کوليان بوده است، در آنجا رقاصه هايي مثل خودت خواهي ديد زيباتر از تو! چالاک تر از تو! و مغرورتر از تو! آنجا ازنور کورکننده نورافکن هاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست، نور افکن رقاصان کولي تنها نور ماه است. نگاه کن، خوب نگاه کن، آيا بهتر از تو نمي رقصند؟! اعتراف کن دخترم هميشه کسي هست که بهتر از تو مي رقصد، هميشه کسي هست که بهتر از تو ميزند، و اين را بدان که در خانواده چارلي هرگزکسي آن قدر گستاخ نبوده است که به يک کالسکه ران، يا يک گداي کنار رود سن ناسزايي بگويد.

من خواهم مردو تو خواهي زيست. اميد من آنست که هرگز در فقر زندگي نکني، همراه اين نامه يک چک سفيد برايت مي فرستم، هر مبلغي که مي خواهي بنويس و بگير، اما هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني با خود بگو سومين سکه مال من نيست، اين بايد مال يک مرد گمنام باشد که امشب به يک فرانک نياز دارد. جستجويي لازم نيست، اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت. اگر از پول و سکه با تو حرف ميزنم براي آن است که از نيروي فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم، من زماني دراز در سيرک مي زيسته ام و هميشه و هر لحظه بخاطر بندبازاني که از ريسماني بس نازک راه مي روند نگران بوده ام، اما اين حقيقت را با تو بگويم دخترم، مردمان، روي زمين استواربيشتر از بندبازان روي ريسمان نااستوار سقوط ميکنند، شايد شبي درخشش گران بهاترين الماس اين جهان ترا فريب دهد، آن شب اين الماس، ريسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است. شايد روزي چهره زيبايي ترا گول زند و آن روز تو بندبازي ناشي خواهي بود و بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند، دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و اين الماس بر گردن همه مي درخشد اما اگر روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي، با او يک دل باش، به مادرت گفته ام در اين باره برايت نامه اي بنويسد. او عشق را بهتر از من مي شناسد. او براي تعريف يک دلي شايسته تر از من است.

کار تو بس دشوار است اين را ميدانم، به روي صحنه جز تکه اي حرير نازک چيزي تن تو را نمي پوشاند ، به خاطر هنر مي توان عريان روي صحنه رفت و پوشيده تر و پاکيزه تر بازگشت، اما هيچ چيز و هيچ کس ديگر در اين دنيا نيست که شايسته آن باشد. برهنگي بيماري عصر ماست. من پيرمردم و شايد که حرفهاي خنده آور مي زنم، اما به گمان من تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريان اش را دوست مي داري، بد نيست اگر، انديشه تو دراين باره مال ده سال پيش باشد، مال دوران پوشيدگي، نترس اين دهسال تو را پيرتر نخواهد کرد. به هر حال اميدوارم تو آخرين کسي باشي که تبعه جزيره لختي ها مي شود. مي دانم که پدران و فرزندان هميشه جنگ جاوداني با يکديگر دارند. با انديشه هاي من جنگ کن دخترم، من از کودکان مطيع خوشم نمي آيد، با اين همه پيش از آنکه اشک هاي من اين نامه را تر کند مي خواهم يک اميد به خود بدهم. امشب شب نوئل است، شب معجزه است و اميدوارم معجزه اي رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستي مي خواستم بگويم دريافته باشي، چارلي ديگر پير شده است. جرالدين! دير يا زود بايد به جاي آن جامه هاي رقص، روزي هم لباس عزا بپوشي و بر سر مزار من بيايي. حاضر به زحمت تو نيستم، تنها گاه گاهي چهره خود را در آيينه اي نگاه کن آن جا مرا نيز خواهي ديد، خون من در رگهاي توست و اميدوارم حتي آن زمان که خون دررگهاي من مي خشکد، چارلي را، پدرت را فراموش نکني، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم، تا "آدم" باشم، تو نيز تلاش کن که حقيقتا "آدم" باشي. رويت را مي بوسم.

?حسین | در یکشنبه 1386/04/24 ساعت 17:43 | پیوند  | 

گفتگو با بازیگران و عوامل فیلم نقاب
 
در كشور امارات، كامران امیرزاده كه یك رستوران‌دار و تاجر خرده‌پای میدانی است، با دختری ایرانی به نام نگار آشنا می‌شود. البته این آشنایی به این صورت است كه ابتدا اتومبیل او تصادف می‌كند و این تصادف سرآغاز آشنایی و ازدواج آن دو می‌شود. نگار دختر یك تاجر ثروتمند ایرانی است كه با پدرش آقای جهاندار، برای تاسیس یك شركت ایرانی به دبی آمده‌اند. در روز ازدواج، جهاندار به عنوان پیش‌پرداخت كادوی عروسی، آنها را برای ماه‌عسل به یك سفر خارجی
می‌فرستد و اهدای كادوی اصلی را به آینده موكول می‌كند. پس از بازگشت از سفر، كامران زندگی آرام خود را با نگار آغاز می‌كند و در این بین، «نیما» دوست نزدیك كامران و مدیر رستوران كامران هم، هر روز با آنهاست... همه چیز مسیر عادی خود را طی می‌كند، اما به زودی اخلاق كامران عوض شده و با نگار بنای ناسازگاری می‌گذارد. این اتفاق باعث می‌شود كه نیما به نگار اظهار عشق ‌كند... تا این‌جا بیننده فكر می‌كند كه به‌طور حتم باید قصه جدیدی از عشق نیما و نگار را ببیند، اما قصه چنان 180 درجه عوض می‌شود كه بیننده را مقابل تصاویری كه روبه‌رویش است میخكوب می‌كند و شاید یكی از معدودترین فیلم‌هایی بود كه به هیچ عنوان بیننده نمی‌توانست از اتفاقات ثانیه‌های بعد باخبر شود... نام این فیلم «نقاب» است كه از ساخت تا اكران آن، خود یك سناریوی تازه بود و حتی این سناریو تا پس از اكران آن هم ادامه پیدا كرد. آنهایی كه این فیلم را به طور دقیق دیدند ، به شرافت گمشده افراد زیر نقاب پی می‌برند.
نقاب، دراوایل سال 1383 در دبی ساخته شد و تهیه‌كننده آن «علی آشتیانی‌پور» امید داشت كه این فیلم در گیشه به فروش خوبی برسد، اما گویا این اتفاق نیفتاد و این فیلم اجازه اكران نگرفت... همین امر باعث شد تا سرمایه آشتیانی‌پور، بلاتكلیف بماند. پس از گذشت، چهار سال سرانجام با حذف قسمت‌هایی از این فیلم، نقاب اجازه اكران گرفت.
در این فیلم زیبا كه كارگردانش «كاظم راست‌گفتار» است، پارسا پیروزفر در نقش نیما، امین حیایی در نقش كامران، سارا خوئینی‌ها در نقش نگار و محمدرضا شریفی‌نیا در نقش جهاندار بازی می‌كنند، ضمن این‌كه گوهر خیراندیش و ماه‌چهره خلیلی هم در این فیلم ایفای نقش می‌كنند.
آشتیانی‌پور در مورد اكران نشدن فیلمش طی این مدت می‌گوید: «بارها قرار شد این فیلم پخش شود، اما هر بار بنا به دلایلی ارشاد اجازه اكران آن را به ما نداد و طی این سال‌ها، نشریات بارها از اكران نشدن آن مطالبی نوشتند، تا جایی كه احساس ما این بود پس از این‌كه فیلم اكران شود، بیننده سینما كه تشنه این فیلم است برای دیدن آن به سینما بیاید. وی می‌گوید: البته این را بگویم كه ارشاد هیچ‌گاه از واژه توقیف برای فیلم‌ ما استفاده نكرد، اما هرگاه به آن جا مراجعه می‌كردیم، می‌گفتند كه پروانه نمایش را به آن می‌دهیم، یك‌بار هم كه پروانه را دادند، اما پس از مدتی دوباره پس گرفتند.»
شاید برای‌تان جالب باشد، بدانید كه «نقاب» توسط «پیمان قاسم‌خانی» نویسنده كاربلد سریال‌های طنز كه معمولا كارهای او را با مهران مدیری دیده‌ایم به نگارش درآمده است.
راست‌گفتار می‌گوید: نقاب ویژگی فیلم‌های پرفروش را دارد و مخاطب با اشتیاق تمام از ابتدا تا انتهای آن را بدون ناراحتی تماشا می‌كند، این فیلم توانست نظر مردم را به خود جلب كند. به نظر من نقاب اثری متعلق به سینمای معناگر است. در این فیلم می‌بینیم كه به ظریف‌ترین، پلیدترین و شنیع‌ترین خصوصیات انسان‌ها پرداخته شده و آدم‌هایی را نشان می‌دهد كه سیاه و سفید نیستند و در حالی كه منفورترین كار را انجام می‌دهند، اما برای مخاطب جذاب هستند. راست‌گفتار كه پیش از نقاب، «عروس خوش‌قدم» را با حضور ماهایا پطروسیان، پارسا پیروزفر و محمدرضا شریفی‌نیا ساخته بود، بر این عقیده است كه «نقاب» معنا را در فطرت انسان به چالش می‌كشد، كاری كه فیلم‌هایی با مخاطب خاص انجام می‌دهند، این فیلم هشداری بود البته به زبان سینمایی كه جلوی چنین وقایعی را در جامعه بگیریم.
از طرفی آشتیانی‌پور می‌گوید: در ساخت یك فیلم آنچه بسیار تاثیرگذار می‌باشد، تهیه‌كننده است، هر چند اهمیت فیلمنامه در سینما بسیار بالاست، اما در سایه آن ارزش‌های دیگری در حاشیه محو می‌‌شدند. داستان نقاب، واقعیتی است كه می‌تواند در هر گوشه جامعه اتفاق بیفتد. محمدرضا شریفی‌نیا بازیگر این فیلم كه كار انتخاب بازیگران هم برعهده او بود، در مورد مضمون فیلم می‌گوید: این فیلم هشداری برای جامعه و خانواده‌هاست.
آشتیانی‌پور هم می‌گوید: برای هر خانواده‌ای ممكن است چنین اتفاق‌هایی بیفتد، از این رو باید خانواده‌ها با مطالعه و دیدی بازتر به اطرافیان خود نگاه و در برخورد اول و ظواهر اشخاص به آنان اعتماد نكنند.در همین باره شریفی‌نیا می‌گوید: نقاب براساس توجه به آسیب‌های اجتماعی در ارتباط با دختران جامعه ما شكل گرفته است. بی‌‌كاری، بی‌پولی و دیگر مشكلات جوانان هم در فیلم مورد توجه واقع شده است. همچنین حذف شدن تحقیق و پژوهش نسبت به خواستگار دختر كه از مشكلات جامعه كنونی است در این فیلم دیده می‌شو.
شاید خیلی‌ها با دیدن این فیلم این عقیده را داشته باشند كه نقاب یك فیلم ضد زن یا ضد مرد است، اما راست‌گفتار چنین عقیده‌ای ندارد. نقاب نه ضد زن است و نه ضد مرد... بلكه ماهیت آن یك اثر هنری است كه هر كس با نظر خود در مورد آن قضاوت می‌كند و احساس همزادپنداری دارد.
دو سال پیش كه به منزل امین حیایی رفته و با او گفتگویی انجام دادیم، حیایی می‌گفت: فیلمی بازی كرده‌ام به نام «نقاب» كه مجوز اكران نگرفته است، اما باید بگویم بهترین فیلم من است. حیایی در مورد نقش خود می‌گوید: «كامران»، یك نقش كاملا منفی به حساب نمی‌آمد. یكی از ایراداتی كه به این فیلم گرفته می‌شد، این بود كه نقش سارا خوئینی‌ها را باید بازیگر دیگری ایفا می‌كرد، گرچه زمانی كه فیلم را ببینید، متوجه خواهید شد، خوئینی‌ها به خوبی توانست این نقش را ایفا كند و به بازی در آن بپردازد. شریفی‌نیا می‌گوید: من در مورد انتخاب عوامل بسیار سخت‌گیر هستم و اجازه نمی‌دهم كه كسی اعمال سلیقه كند، می‌دانید چرا؟ به این خاطر كه اگر اشتباهی رخ دهد، به عهده من است. در این فیلم، من بازیگران را با سخت‌گیری‌های زیادی انتخاب كردم، برای مثال برای انتخاب نقش زن فیلم، من تست‌های زیادی گرفتم، حتی از چند بازیگر عرب هم تست گرفتم، اما در نهایت سارا خوئینی‌ها به لحاظ داشتن چهره‌ای جدید، فیزیك مناسب و شرقی بودنش و همچنین داشتن نگاه‌های معصوم انتخاب نهایی من شد.
آشتیانی‌پور تهیه‌كننده فیلم می‌گوید: «همین بازیگری كه به نداشتن اقتدار در این فیلم محكوم شده، در مجموعه تلویزیونی «معصومیت از دست رفته» با اقتدار بازی خوبی ارائه داد، در نتیجه این بازیگر توانایی‌های لازم را برای ایفای نقش در نقاب داشت، چون بازی‌اش براساس كاراكتر تعریف شده شكل گرفته است.»
شریفی‌نیا می‌گوید: ما دل‌مان می‌خواست بازیگری در نقش نگار بازی كند كه تقریبا از چهره‌های جدید سینما باشد. در نگاه خوئینی‌ها، معصومیتی دیده می‌شد كه ما برای این نقش به او نیاز داشتیم. ضمن این‌كه ماه‌چهره خلیلی و گوهر خیراندیش در همان چند سكانس كوتاه، نگاه‌ها را به خود جلب كردند. به نظر من بازی خیراندیش در همان دو سكانس، لیاقت گرفتن جایزه اسكار را هم داشت.
اما كامران و نیما، یعنی امین حیایی و پارسا پیروزفر... شریفی‌نیا می‌گوید: در انتخاب این دو شخصیت ما سعی داشتیم از بازیگرانی استفاده كنیم كه برای مخاطب چهره‌ای مثبت و دوست‌داشتنی داشته باشند، به گونه‌ای كه اگر در بخشی از فیلم شما به منفی بودن آنها پی می‌برید، به راحتی بتوانید با آنها ارتباط لازم را برقرار كنید. من می‌توانستم به جای این دو، از حسام نواب‌صفوی و شهرام حقیقت‌دوست استفاده كنم، اما وجود این دو بازیگر باعث می‌شد كه تماشاچی از همان ابتدا به موضوع اصلی پی ببرد.
شریفی‌نیا همچنین به هماهنگی بازی امین حیایی و پارسا پیروزفر در فیلم اشاره می‌كند و می‌گوید: «این دو زوج خوبی برای بازی روبه‌روی هم بودند و به نوعی مكمل همدیگر به حساب می‌آمدند، به نظر من امین و پارسا یكی از بهترین بازی‌های خود را در این فیلم ارائه كردند.»
راست‌گفتار می‌گوید: خیلی‌ها از من می‌پرسند كه چرا به جای سارا خوئینی‌ها، از ماهایا پطروسیان، هدیه تهرانی و حتی نیكی كریمی استفاده نكردم، اما پاسخ من قانع‌كننده است. من باید به تماشاچی می‌قبولاندم، اتفاقی كه از دقیقه اول تا 54 فیلم می‌افتد، واقعی است. من به دنبال بازیگری بودم كه هم چهره خوب و هم توانایی‌ بدنی مردانه‌ای هم در كنار آن داشته باشد. فرض این كه من هدیه تهرانی را انتخاب می‌كردم، نقش زنی كه می‌خواهم تا پایان فیلم به بیننده بقبولانم كه مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، بیننده حرفه‌ای با مجموعه نقش‌های تهرانی آشناست، شك می‌كند كه چه‌طور چنین اتفاقی می‌افتد و همین امر باعث می‌شد كه قصه فیلم لو برود. بیننده نمی‌توانست باور كند كه بر سر هدیه تهرانی بزنند و او چیزی نمی‌گوید، پس احتمال داشت حدس بزند كه كاسه‌ای زیر نیم‌كاسه است.
حالا این فیلم هم لو رفت
آشتیانی‌پور پس از چهار سال امید داشت كه حالا فیلمش اجازه اكران گرفته و تجربه در سینمای ایران نشان می‌دهد فیلمی كه پس از سال‌ها مجوز اكران می‌گیرد، به فروش خوبی می‌رسد و سرمایه او برمی‌گردد، اما زهی خیال باطل.
هنوز دو هفته از اكران این فیلم نمی‌گذرد، كه سی‌دی‌های كپی شده آن در سراسر كشور توزیع می‌شود. اخراجی‌ها هم لو رفت، اما در اواخر اكران... یا فیلم‌های دیگری كه چند روز مانده به اتمام اكران لو می‌‌رفت، اما این‌كه دو هفته به پایان نرسیده باشد، فیلم لو برود، باید دست‌های دیگری پشت پرده باشند. این اتفاق آن‌قدر برای تهیه‌كننده سخت بود كه در یك حركت نمادین مجلس ترحیم برای فیلمش گرفت. متن دعوت به مجلس ترحیم نقاب به قلم تهیه‌كننده این بود.

انالله و اناالیه راجعون

سی دی غیرقانونی فیلم سینمایی «نقاب» هم به بازار آمد، كمتر از دو هفته از اكران این فیلم بر پرده سینماها نمی‌گذرد كه «نقاب» هم به سرنوشت اخراجی‌ها، مهمان، سنگ، كاغذ، قیچی و... دچار شد.
اكنون كه با تهیه، تكثیر و توزیع غیرمجاز سی‌دی «نقاب»، دیگر بار نقاب از مناسبات سیاه مافیای قاچاق و دلالی در آثار سینمای ایران برداشته شده و دست‌های پنهان تخریب و تهدید، كیان سینما و بضاعت‌های مالی تهیه‌كنندگان فعال این عرصه را بی‌رحمانه و قانون‌شكنانه نشانه رفته‌اند، برآنیم تا با حضور در همایشی هماهنگ، اعتراض عمیق و جدی خود را به تیشه‌های فاجعه‌بار این روند غیرقانونی كپی كردن فیلم‌های سینمایی، كه پی در پی بر پیكر نحیف اقتصاد سینمای این مرز و بوم وارد می‌شود، دیگر بار به گوش مسئولان ذیربط و صاحبان اراده و م?ئولیت در این زمینه برسانیم. بر آن شدیم به منظور اعتراض به آسیب فرهنگی، ساعت 03/18 روز سه‌شنبه 8 خرداد در مجتمع فرهنگی هنری اریكه ایرانیان، مجلس ترحیمی برای این فیلم بگیریم، باشد كه همراهی شما، ضمن تسلی خاطر غارت‌شدگان فرهنگی، مرهمی شود بر زخم عمیق دل دردمند سینمای كشور.از طرف بازماندگان داغدیده: تهیه‌كنندگان، سینماداران، فیلمسازان، سرمایه‌گذاران، پخش‌كنندگان، عوامل تولید، بازیگران، هنردوستان و سایر خانواده‌های وابسته كه فیلم و سینما را دوست دارند. آنچه خواندید دست نوشته یك دل دردمند سینمای ایران است...
در جریان مراسم آشتیانی‌پور گفت: مجلس ختم نمادین، آغاز مبارزه اهالی سینما با قاچاق فیلم است، او گفت: بی‌تردید تلاش وزیر ارشاد در معاونت سینمایی به تنهایی كافی نخواهد بود، بلكه لازم است، مسئولان قوه قضاییه، مجلس شورای اسلامی و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی كشور نیز این خطر را باور كرده و به منظور پیشگیری از خسارت‌های جبران‌ناپذیر بیشتر به فرهنگ و سینمای كشور اقدامات لازم و كافی را اعمال كنند.
تهیه‌كننده نقاب گفت: قبل از این‌كه شاهد نابودی كامل سینمای كشورمان باشیم، به خودمان بیاییم و كاری كنیم.
وی كه بسیار ناراحت است می‌گوید: در اوضاعی كه فیلم‌های روی پرده سینما غارت می‌شوند، دیگر فیلمی تولید نمی‌كنم.
وی می‌گوید: چند متهم دستگیر شده‌اند، اما آنها خرده‌پا هستند. جریان قاچاق فیلم بسیار پیچیده و از بضاعت تهیه‌كننده‌ها خارج است كه به منشا اصلی آن دست پیدا كنند. اگر وزارت ارشاد نخواهد این موضوع را به صورت جدی پیگیری و عواملی كه دست به چنین غارتی زده‌اند را شناسایی كند، هیچ نتیجه‌ای نخواهیم گرفت.
قاچاق فیلم یك برنامه گسترده، منسجم و پیچیده است كه بسیار حساب شده عمل می‌كند. این شبكه فیلم‌هایی را كه به خوبی عرضه می‌شوند و از چالش‌های ابتدایی اكران گذشته‌اند را انتخاب و قاچاق آن را آغاز می‌كند. به عبارتی بهتر این جریان، فیلم‌های پرمخاطب را هدف تیررس خود قرار می‌دهد.آشتیانی‌پور می‌گوید: وزارت ارشاد باید این مسئله را جدی پیگیری كند و هزینه و خسارت فیلم‌ها را بپردازد. چرا كه تنها مرجعی كه فیلم‌ها در اختیارش قرار می‌گیرد و جای هیچ‌گونه ایمن‌سازی، كنترل و بررسی برای صاحبان اثر وجود ندارد، آنجاست!
من در چنین وضعیتی، فیلم ساختن و تولید آن، را عقلانی نمی‌‌دانم، به همین دلیل شخصا تولیدات آینده دفتر تولیدم را (باران) متوقف كرده‌ام!
آشتیانی‌پور می‌گوید: افرادی كه در این رابطه دستگیر شده‌اند، پخش‌كننده‌های جز هستند كه تنها عرضه‌كننده‌اند و قصه پیچیده‌تر از این حرف‌هاست كه اگر كاری نكنیم، سینما با ركود و فاجعه مواجه خواهد شد.
وی طرح مبارزه با قاچاق را طرحی ناقص و ناكارآمد دانست و می‌گوید: این طرح بضاعت بسیار اندكی دارد و حتی قادر به پرداخت هزینه‌های اندك پیگیری نیست و تهیه‌كنندگان، این هزینه‌ها را متقبل می‌شوند.
شریفی‌نیا می‌گوید: با توجه به تكنولوژی همه‌گیر و در دسترس بودن آن، شرایط تكثیر فیلم آسان‌تر است، در حالی كه پیشترها به جهت 35 میلیمتری بودن نسخه فیلم، امكان این كپی وجود نداشت. به میزان افزایش تكنولوژی صاحبان فیلم باید دقت‌شان را در نگهداری از اموال‌شان بیشتر كنند، از طرفی نیز نگاه جامعه را نسبت به مسئله سی‌دی و كپی‌های غیرمجاز تغییر دهیم، چون این عمل‌ها همانند دزدی از دیگران است.
آشتیانی‌پور می‌گوید: این فیلم را ما نزدیك به چهار سال قبل تولید كردیم و از همان زمان هم تدوینش آغاز شد، نسخه‌اش هم در دست ما و هم در دست تدوینگر بود و هم دست كسی كه در لابراتوار با نظارت خودمان كار می‌كرد. اكران فیلم هم كه معلوم نبود، یعنی ناامید از اكران آن بودیم، پس چرا طی این مدت نسخه‌ای از این فیلم لو نرفت... و حالا كه فیلم اكران شد، از نقاب كپی‌های زیادی شده است. كسی كه می‌خواست این فیلم را به صورت غیرمجاز به بازار بفرستد، منتظر ماند تا من به اندازه برای فیلم تبلیغ كنم، آن‌گاه این كار زشت و پلید و ناجوانمردانه را انجام داد. از مسئولان قوه قضاییه و نیروی انتظامی این پرسش را دارم كه در طول یك شب چگونه بالای چهار میلیون نسخه غیرمجاز از فیلم كپی و پخش می‌شود.
برخورد با عرضه‌كنندگان قاچاق فیلم
معاون عملیات نیروی انتظامی گفت: حدود پنج میلیون فقره تماس تنها طی دو ماه با مركز فوریت‌های پلیسی (011) برقرار شد كه نسبت به مدت مشابه سال قبل، رشد پنج درصدی داشت.
سردار اسكندر مومنی در خصوص رشد پنج درصدی تماس‌ها افزود: این میزان رشد در دو ماهه نخست سال جاری بیانگر حسن اعتماد مردم به پلیس و تعامل آنان با ناجا است.وی درادامه با تاكید بر این كه ناجا با عرضه‌كنندگان محصولات فرهنگی غیرمجاز به شدت برخورد می‌كند، خاطرنشان كرد: این طرح تمام جرایم اعم از تولید و توزیع‌كنندگان سی‌دی‌ها و فیلم‌های مبتذل و مستهجن، انتشار دهندگان فیلم‌ها و تصاویر خصوصی افراد و در واقع متعرضین به حریم خصوصی و جرایم اینترنتی را تحت پوشش قرار می‌دهد.
سردار مومنی افزود: در مواقع بحرانی كه جرایم در جامعه افزایش پیدا می‌كند، با استفاده از نظرسنجی و یا داده‌های سیستم 110، ناجا یك طرحی را در جامعه اجرا كرده و سپس زمانی كه امنیت به حد نسبتا مطلوبی رسید، آن را به طور دائم استمرار می‌بخشد. وی گفت: در طرح برخورد با عرضه‌كنندگان محصولات غیرفرهنگی و ساماندهی این گونه مراكز نیز از این شیوه استفاده می‌شود.معاون عملیات ناجا خاطرنشان ساخت: در این طرح، نیروی انتظامی با قاچاق محصولات فرهنگی به خصوص فیلم‌های سینمایی كه در حال اكران برروی پرده سینما هستند و سرقت آن موجب ورشكستگی صنعت سینمای كشور می‌شود به شدت برخورد می‌كند.
شجاعت سارا خوئینی ها
 آشتیانی‌پور می‌گوید: در زمان انفجار خودرو كه لوكیشن آن بین دو سفارت انگلیس و آمریكا بود، با این‌كه پلیس موافقت خود را اعلام كرد اما با این حال استرسی بر آن منطقه حاكم بود، چرا كه هر آن ممكن بود نیروهای سفارت‌ خانه به آن‌جا بیایند و بهانه‌ای داشته باشند برای این‌كه از ادامه فیلم‌برداری جلوگیری كنند، اما ما سعی كردیم، خیلی سریع این كار را انجام دهیم و اجازه ندهیم كه فردی یا افرادی به دنبال بهانه‌جویی باشند، از اینرو پس از انفجار، آتش نشانی امارات هم كه مجوز حضور آنها را داشتیم، آتش را سریعا خاموش كردند و قبل از این‌كه آنان با صدای انفجار برسند، همه‌چیز تمام شده بود و ما هم دوربین‌ها را جمع كرده بودیم. اما باورش مشكل است، زمانی كه نگاتیوها را برای لابراتوار تلویزیون در خیابان سئول فرستادیم و زمانی كه نگاتیوها احتیاج به آب برای به تصویر كشیده شدن داشت، آب آن منطقه قطع شد و تمامی نگاتیو‌های آن لوكیشن خراب شد... حال باید آن صحنه را دوباره فیلم‌برداری می‌كردیم، باید دوباره مجوز می‌گرفتیم. از پلیس و آتش‌نشانی... دوباره همه‌چیز را خیلی سریع انجام دادیم و پیش از این‌كه نیروهایی بخواهند خود را دخالت دهند، دوباره صحنه را جمع‌ و جور كردیم.
 طی هماهنگی‌هایی كه با پلیس امارات داشتیم، صحنه‌های مربوط به رانندگی امین حیایی كه بالامبورگینی قرمز رنگ صورت می‌گرفت، در اتوبان شیخ‌زائد بود و پلیس امارات هم، اتوبان را بست.
 ما اولین گروه تصویربرداری فیلم سینمایی بودیم كه به امارات رفتیم و جای بسی خوشحالی دارد كه پلیس امارات با ما همه‌گونه همكاری داشت، حتی آنها در بعضی از مواقع تصویربرداری، خیابان‌های امارات را برای ما می‌بستند كه این كارشان و احترام فوق‌العاده آنان، بارها باعث تعجب من شده بود.
 كشتی‌های تفریحی زیادی در سواحل دبی بود، كه صاحبان شخصی داشت، صاحبانی كه بسیار پولدار بودند، زمانی كه می‌خواستیم كشتی را از آنان اجاره كنیم و با این‌كه مبلغ زیادی پیشنهاد كرده بودیم، اما گویا برای آنان این مبلغ پول، بسیار كم شمرده می‌شد، نه به این خاطر كه واقعا پیشنهاد ما كم بود، بلكه آنان بسیار پولدار بودند و این پول‌ها از نظر آنان هیچ بود... با این حال یكی از مالكان این كشتی‌های تفریحی، كشتی خود را برای ساعاتی به ما اجاره داد.
 تصاویر گرفته شده نقاب بیشتر در مقابل برج‌العرب و اتوبان شیخ زائد بود.
 برای گرفتن مجوزهای تصویربرداری در خیابان‌های دبی، به ویژه زمانی كه اتوبان شیخ‌زائد را برای ما بستند، هیچ‌گونه هزینه‌ای متقبل نشدیم.·رستوران‌ مراكشی‌ها را خودمان دكور زدیم، چرا كه اصلا چنین رستورانی آن‌جا نبود.·رستورانی كه در فیلم از آن امین حیایی است، متعلق به یك ایرانی بود.
 زمانی كه امین حیایی و پارسا پیروزفر به صورت ساختگی یكدیگر را می‌زدند، یكی از بازیگران عرب، كه شاهد
آن صحنه بود، می‌گفت: آنان خیلی ساختگی و غیرطبیعی بازی می‌كنند، با این‌كه به اوگفتیم این دعواها ساختگی است او باور نمی‌كرد و حرف خود را می‌زد و بارها به ما انتقاد كرد.
 ·سارا خوئینی‌ها می‌گوید: زمانی كه می‌خواستم از كشتی به داخل آب شیرجه بزنم، می‌ترسیدم، چرا كه ارتفاع 25 متر بود و خود آب هم عمق داشت، از طرفی شب هم بود و زمانی باید من داخل آب می‌پریدم كه هیچ نوری هم روشن نباشد، بار اول پریدم، همه‌چیز به خوبی پیش رفت، اما گروه فیلم‌برداری گفتند باید یكبار دیگر بپرم، از این رو من در آن شب، دوباره در آب شیرجه زدم.
 آشتیانی‌پور می‌گوید: سارا خوئینی‌ها از خود شجاعت نشان داد كه آن صحنه را بازی كرد.
 

?حسین | در شنبه 1386/04/23 ساعت 13:5 | پیوند  |